
عذاب عشق

عشق غالباً یک نوع عذاب است ، اما محروم بودن از آن مرگ است
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 1:12 توسط
|
عشق چینی
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 19:26 توسط
|
واژه عشـــــــــــــق
عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقهای لطیف و یا جاذبهای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و میتواند در حوزههایی غیر قابل تصور ظهور کند.
عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.
در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی میبشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را میتوان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم میکند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو میکند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمهای از احساسات و میل جنسی است، انواع دیگر عشق مانند عشق افلاطونی ، عشق مذهبی ، عشق به خانواده را میتوان متصورشد و درواقع این کلمه را میتوان در مورد هرچیز دوست داشتنی و فرح بخش مانند فعالیتهای مختلف و انواع غذا به کار برد. «گراهام را دوست دارم». در زبان یونانی برای انواع مختلف عشق کلمات متفاوتی وجود دارد و درواقع کلمه عشق در زبان یونانی در قالب کلمات متعدد بیان میشود، اما در انگلیسی این کلمه با یک قالب هزاران معنی را تداعی میکند.
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 19:14 توسط
|
kiiiiiiiiiis
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 17:3 توسط
|
سلام بر حسین (ع)
|لينك مطلب|
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 12:26 توسط
|
چهره ها ...!!!

|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 18:23 توسط
|
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم ای شبخیز شبهای من...
دوستت دارم ای مهتاب شبهای تاریکم...
دوستت دارم ای آفتاب روزهای بارانیم...
دوستت دارم ای چشمه ی خشکسالیهای دلم...
دوستت دارم ای غنچه ی باغ سوخته ی دلم...
دوستت دارم ای رفیق تنهایی...
دوستت دارم ای باغبان گل شقایق...
دوستت دارم ای دوست داشتنیترین دوست...
دوستت دارم
|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 18:14 توسط
|
زیبــــا

|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 18:9 توسط
|
بخون ارزششو داره
سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی میدونه عشق یعنی چی؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس به یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه میکردن.
ناگهان عسل یکی از بچه های کلاس اروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو
چشاش جمع شده بود....
عسل سه روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.
بغض عسل ترکید و شروع کرد به گریه کردن . معلم اون دید و گفت:
عسل جان تو جواب بده دخترم عشق چیه ؟
عسل با چشمای قرمز و پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟
دوباره یه نیشخند زد و گفت: عشق....ببینم خانم معلم شما تا بحال کسی رو دیدی که بهت بگه
عشق چیه؟
معلم مکث کرد و جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم.
عسل گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا معنی عشق رو خوب
درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید.
و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم
که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره به جز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم . برای
یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه . گریه های شبانه به دور از چشم بقیه
به طوری که بالشم خیس میشد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیزی و هر کسی حاضر بودم
هر کاری بزایش بکنم هر کاری.....
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مد ت پیش فهمیدم اون حتی قبل از
اینکه من عاشقش باشم عاشقم بوده... چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه
صحبت های یواشکی ما با هم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب هم دیگه رو
دوست داشتیم وهر کاری برای هم میکردیم من چن بار دستشو گرفتم یعنی اون دست من گرفت
خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی
همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون
زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم میگفت که دیگه طاقت ندارم و موضوع
رو به پدرم گفت . پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد و فکر نمی کرد توی این مدت بین ما
یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود . پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم
نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو بزنه رفتم جلوی دست پرم و گفتم :پدر منو بزن اونو ول کن
خواهش میکنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم برو اون گفت عسل من نمی تونم بذارم که بجای
من تو رو بزنه من با دستم اونو به یه طرف هل دادم و گفتم به خاطر من برو.....
اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو به خاطر
راحتیش تحمل کنی.بعد اون روز عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو تو زندگیمون
راه ندیم اون رفت از اون روز به بعد کسی ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد
که توش نوشته شده بود:
عسل عزیزم من همیشه تو رو دوست داشتم و دارم من تا اخرین ثانیه ی عمرم به عهدم وفا میکنم
و منتظرت می مونم شاید ما تو این دنیا به هم نرسیم ولی بون عاشقا تو اون دنیا به هم میرسن
پس من زودتر میرم اونجا منتظرت می مونم خدانگهدار گلکم مواظب خودت باش
دوستدار تو......
عسل که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت :خب خانم معلم گمان میکنم
جوابم واضح بود. معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت: اره دخترم میتونی بشینی.
عسل به بچه ها نگاه کرد همه داشتند گریه میکردند ناگهان در باز شد و ناظم داخل کلاس شد
و گفت:پدرو مادر عسل اومدن دنبال عسل برای ختم مراسم یکی از بستگان .
عسل بلند شد و گفت :چه کسی؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان.
دستهای عسل شروع کر به لرزیدن .پاهاش ذیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و
بلند نشد ....
اره عسل قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش و من مطمئنم اون و تا توی اون دنیا به هم
رسیدن.....
عسل همیشه این شعرو تکرار میکرد:
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد اغاز کسی باش که پایان تو باشد

|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 21:39 توسط
|
happy valentine

|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 21:10 توسط
لبخندی زیبا
|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 15:58 توسط
|
راز عشــــق
راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .

راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟

راز عشق در این است که
طرف مقابلت را تحسین کنی .
هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر
است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

راز عشق در استواری است .
در فصول مختلف زندگی ،
عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور
آن گردش کنند.
|لينك مطلب|
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 15:31 توسط
خوشـــــگل
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 16:27 توسط
|
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 16:1 توسط
دو عاشق کوچولو
|لينك مطلب|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 15:58 توسط
عکسای با حال از بازیگران ایرانی
|لينك مطلب|
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 16:29 توسط
|
حقیـــقت عشــــق
۱) در روزهای بارانی چتر الگوی فداکاری است.پس چتری باش برای آنکه دوستش داری در روزهای بارانی اش.
۲) اگه یه روزی به یه در بزرگ رسیدی که یه قفل بزرگ داشت نترس و نا امید نشو چون اگه قرار بود قفل باز نشه جای در دیوار بود.
۳) هیچ وقت عشق رو گدای نکن چون معمولا چیزه با ارزشی را به گدا نمیدن.
۴) همیشه برا گلی گلدون باش که وقتی به اوج هم رسید یادش باشه ریشه اش کجاست.
۵) آرزوهاتو تو یه کاغذ بنویس و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی ممکنه تو یادت بره که چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بوده
|لينك مطلب|
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 15:42 توسط
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طروات ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخــــــــــــــرین حرفت....
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بر روی اشکی
از جنس غروب و ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیـــــدانم چــــرا رفتــــــــــــــــــی!!؟؟؟؟
نمیدانم چــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟
شاید خطا کردم...
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجــــــــــــــا؟؟؟؟
تا کـــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای چــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی رفــــــــــــــــــــــتی...
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت،تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتنت آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزار بار در هر لحظه خواهم مـــــــــــــرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با اینکه میدانم تو هرگـــــــــــز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان تـــــوام...
برگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد...!!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد...
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم..
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمیدانم چــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟
شاید به رسم عادت پروانگی باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعـــــــــــــــــــــــــــــــا کردم
|لينك مطلب|
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 15:33 توسط
تقديم به ...

تقديم به چشمي كه اشكش منم،
تقديم به اشكي كه غمش منم،
تقديم به شمعي كه پروانه اش منم،
تقديم به گلزاری كه گلش...تويي.
وتقديم به عشقي كه عاشقش منم
ادامه مطلب
|لينك مطلب|
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 14:41 توسط
|
تلاطم نگاهت
با برخورد چشمانم به دریای پر تلاطم نگاهت
آرامش از من گسیخت!!
چشمانم با چشمانت و روحم با روح پاکت گره خورد
من دیگر از آن خود نیستم از آن تو هم نیستم
از آن خدایم تا که تو را ز من کند
|لينك مطلب|
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 14:18 توسط
عشق
|لينك مطلب|
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 13:53 توسط


" dir="ltr" size="22">






با به برای دیدن عکسهاادامه مطلب برید...